اندکى تأمل

اندکى تأمل
یه فلجِ قطع نخاعى از خواب که بیدار میشه منتظره یه نفر بیدار بشه، که سرش منت بذاره و ببرتش دستشویى و حمام و کاراى دیگه شو انجام بده.
میدونى آرزوش چیه ؟ 

 

فقط یک بار دیگه خودش بتونه راه بره و کاراشو انجام بده ...
یه نابینا از خواب که بیدار میشه، روشنایى رو نمیبینه، خورشید رو نمیبینه، صبح رو نمیبینه. 

 

میدونى آرزوش چیه ؟ 

 

فقط یک بار، فقط یک بار بتونه نزدیکان، عزیزانش، آسمون و زندگى رو با چشماش ببینه ...
یه بیمارِ سرطانى دلش میخواد خوب بشه و بدونِ شیمى درمانى و مُسکن هاى قوى زندگى کنه و درد نکشه ... 
یه کر و لال آرزوشه بشنوه و بتونه با زبونش حرف بزنه ... 
یه بیمارِ تنفسى دلش میخواد امروز رو بتونه بدونِ کپسولِ اکسیژن نفس بکشه ... 

الان مشکلت چیه دوستِ من ؟!

 

دستتو بذار رو زانوت و با تمامِ وجودت از نعمت هایی که خدا بهت داده استفاده کن و به روزى فکر کن که شاید همین نعمت ها رو از دست بدى ...

 

پس شکرگزارى کن و ازشون استفاده کن ...

 

۱۰ اسفند ۱۳۹۵ ۱۵:۲۳
سبطین |
تعداد بازدید : ۱,۴۵۵

نظرات بینندگان


نام را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید